وای باران باران

زن ها نمی روند
تنها از هر آنچه که هست
دست می کشند...


سه سطر شروع این شعر را من نگفته ام
گاه اما
مات می مانم
از اینکه چطور مردانی هم هستند
که اینهمه زنانه می فهمند!
مثلا همین ایلهان برک*

و تو چه بی اندازه فقط مردی!
آنقدر مرد
که نمی بینی چقدر "زنانه مرد بودن" می خواهد
ترکیبی را به دوش کشیدن:
از نگرانی های مادرانه ام
که چه می خوری؟
کِی می خوابی؟
هوا سرد است؟
از بی قراری های زنانه ام
که بی بازوانت شب ها سر نمی شوند
که با زن دیگری نباشی یکوقت
که اصلا دوستم داری؟
داشتی؟!
و از بی تابی دخترانه ام
که برای کی لوس شوم حالا؟

تو آنقدر زنانه نمی فهمی
که نمی بینی چقدر مرد بودن می خواهد
مادری را
زنی را
دختربچه ای را
هر سه را با هم در رحم ات بزرگ کنی
و اخم نکنی
و خم نشوی
و اتاق را که مرتب میکنی
میز را که می چینی
زل بزنی به گوشی ات...
زل بزنی به گوشی ات...
زل بزنی...
بزنی...
و هنوز دوستش داشته باشی
و دست بکشی!

عزیزم
خودآزاری ندارم
مردانه زنم...!

 

* ایلهان برک: شاعر سه سطر اول

+ نوشته شده در 93/08/08 18:11 توسط باران56 |

هر روز چیزی از من زاده می شود
و یکراست به گور می رود...
و من درد می کشم
از زایش نه!
از اینکه به گور می رود!

+ نوشته شده در 93/08/08 5:14 توسط باران56 |

 

مردان قوی را می ستایم 

اگر...

قدرتشان صرفا در نوک زبان و سر پنجه هایشان خودنمایی نکند...

+ نوشته شده در 93/08/07 16:10 توسط باران56 |

 

اگر به خانه من آمدی ای مهربان برایم یک دینامیت بیاور

اما نه هر دینامیتی

بل دینامیتی که کل کائنات رو از ازل تا ابد ویران کند

نه گذشته ای بماند نه آینده ای نه انسانی پشت سر نه پیش رو و نه جهانی دیگر

به خصوص این آخری را دریاب. مضمحل کردنش کار هر دینامیتی نیست

 

+ نوشته شده در 93/08/07 5:27 توسط باران56 |

لبه‌ی  پله های راهرو نشسته‌ام و پاهایم را به زمین رسانده‌ام. پاهایم مثل خمیر پیتزا کش می‌آیند، و این اتفاق تازه‌ای نیست... از همان روزی که سعی کردم قدم‌هایم بلندتر و بزرگ‌تر باشند، پاهایم کش‌ آمدند... همان روزی که خودم را از این ور خیابان کشیدم آن ور... همان روزی که برای داشتن چیزی دویده بودم، اما بهش نرسیده بودم... پس پاهایم را کشیدم و بلندتر قدم برداشتم... همان روزی که از روی ماشین‌ها و اتوبوس‌ها با یک قدم پریدم و خودم را به سرکارم رساندم... همان روزی که از این کوه به آن کوه، از این درخت به آن درخت، از این سوی شهر به آن سوی شهر قدم برداشتم...

فکر می‌کنید این کار برای من راحت بود؟ به هیچ وجه! یک روز آن‌قدر سعی کردم که دیگر نفهمیدم چه شد. فقط درد از پاهایم بالا آمد و  بعد پاهایم کش آمدند... دیگر هیچ‌ دوستی ندارم... فقط خودم هستم و پاهایم...

شب‌ها لبه‌ي پشت‌بام و بالکن می‌نشینم و به پاهای کش‌ آمده‌ام زل می‌زنم... دارم فکر می‌کنم باید بروم توی یک داستان دیگر زندگی کنم... داستانی که پاهای آدم‌هایش مثل من کش می‌آید. آدم‌هایی که مجبور نیستند پاهایشان را بکشند و خودشان را تغییر بدهند. آدم‌هایی که تمام ابعاد و مقیاس زندگی‌شان با ابعاد خودشان متناسب است.

حالا که این‌جا نشسته‌ام کاش آن بچه‌گربه بیاید و روی پاهای آویزان من تاب بخورد.

می‌دانم مادرش امشب هم دیر برمی‌گردد...

 

+ نوشته شده در 93/08/06 23:41 توسط باران56 |

 

برای صورت های از هم پاشیده ی زنان زیبای سرزمینم ...

شاملو میگفت : عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد 

الان باید گفت : زیبایی را هم به آن اضافه کن ...

+ نوشته شده در 93/08/06 22:22 توسط باران56 |

عشق شرقی عشق غربی

تفاوت زن شرقی و غربی در عشق در برخورد با رابطه عاشقانه است که دیدشان یکی نیست. عشق برای زن شرقی هدف است، هم چنانکه ازدواج برای او هدف است.هر چند حوزه تجربی وی محدود باشد. به همین خاطر است که بیشتر به جای عشق اصیل در دام عشق بدلی و مجازی و عصبی می افتد. می خواهد به نیازهای عصبی خود پاسخ دهد. این اتفاق بی اراده می افتد. 

در صورتی که برای زن غربی عشق وسیله است. ازدواج هم وسیله است. وسیله برای شکوفایی.وسیله برای رشد. وسیله برای تکامل. زندگی شخصی او در وهله اول مهم است. فردیت او مهم است. تعارض و تضادی با جمع ندارد.ولی باید به حقوق خود برسد.

 در صورتی که در نگاه زن شرقی، زندگی معشوق مهم است. به نوعی زن شرقی مبتلا به خود آزاری است. زندگی خود او گاهی پشیزی ارزش ندارد. از قربانی کردن خود حظ می برد. به نوعی اهل ریاضت یا خود آزاری است. به شدت به احساس عناد به خود مبتلاست. این را تا حدودی در دختران خویش می بینم. مثل اینکه می خواهد از خود در زندگی انتقام بگیرد. قمار عاشقانه هم ناشی از این احساس شرطی بودن است. از این روست که عشق در شرق همیشه با ناکامی همراه است. گاهی سوز و گدازهای عاشقانه است که معنا و ارزش پیدا می کند. این توهم بین زنها رواج دارد که در عشق باید سوخت و ساخت.نوعی خود آزاری توجیه شده! منطق تراشی شده! این هم ناشی از تلقی لیلی و مجنون و دیگر تمثیل هاست که برای ما به جا مانده است...

+ نوشته شده در 93/08/06 16:45 توسط باران56 |

احتمالا زیر 8 سال سن داشتم که فهمیدم دو دو تا میشه چهار تا !

هرچند دخترکان امروزی خیلی قبل از 7 سالگی  به این کشف میرسن !

الغرض ...

مدتی ست مدید که دو دوتام  چارتا که نمیشه هیچ ، کلا . . . 


اونجا که صلاحه بشه چهار و پایینتر ، میره روی 8 به بالا متوقف میشه

و اونجا که باید کمی بیش از چهار نمایان بشه 

میچسبه به یک فوقش یک و بیست و پنج ! 

در هر دو صورت دو دو تای من جور نمیشه که نمیشه...

فک کنم باید به گزینه های دیگه فکر کنم ، جمع و تفریق و تقسیم و  اینا...

+ نوشته شده در 93/08/05 19:14 توسط باران56 |

این روزها نه انقدر خوبم که باید ، نه انقدر بدم که نباید...

کاش گوشی بود برای شنیدن یا دستی برای سیلی زدن شاید از این خواب بیدار می شدم ؛

کم کم دارم آفتاب لب بام میشوم ... نمیدانم . دیوار کوتاه بود ، یا آفتاب ، آفتاب پاییزی ...

 

 

+ نوشته شده در 93/08/03 20:58 توسط باران56 |

37ساله شدم!

یه وقتایی لازمه که برگردی و پست های قدیمی وبلاگتو بخونی ...

تصمیم هایی که گرفتی و عمل کردی و نکردی ...

غصه هایی که خوردی و تموم شد و نشد ...

اشکایی که ریختی و سبک تر شدی و نشدی ...

لحظه هایی که باهاش نفس کشیدی و نفستو برید ...

خدا...

خیلی دلم گرفته 

...

+ نوشته شده در 93/08/01 16:11 توسط باران56 |

سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز

در درونم زنده است و زندگانی میکند

با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من

خاطرم با خاطرات خود تبانی میکند...

+ نوشته شده در 93/07/24 17:0 توسط باران56 |

اگر بودی چه می شد............

اگر بهم ثابت می شد، ایمانم ابراهیمی می شد

مشکل من بی قیدی نیست، بلکه نداشتن یقین است

من مانده ام در کار کسانی که به خیلی چیزها اعتقاد دارند و سستی می کنند!

گویا ارزش اعتقاد را نمی دانند.

شاید هم ارزش در اعتقاد نیست بلکه در چیزهای دیگری است.

راست است که " ایمان" پس از شک به "اعتقادات" می آید،

اما اگر بیاید...

+ نوشته شده در 93/07/19 19:42 توسط باران56 |

 

مزرعه ای به نام زندگی مشترک

امروز خبر جدایی یکی از دوستانم رو از همسرش شنیدم...متاسف شدم، اما دلایلش رو که فهمیدم، دیدم "تاسف" برای تصمیمات اینچنینی خیلی کمه...

زندگی مشترک مثل یه مزرعه اس. بعضی ها کشت این مزرعه رو "دیم" و بعضی ها "آبی" می دونند.

از نظر بعضی ها این مزرعه دیم دو سه سالی با موادی که خود به خود ترشح می شه آبیاری می شه و سرسبزه و بعدش هم که این ماده ترشح نکرد و بارونی نبارید باید مزرعه ول بشه و هر چه بر سر زندگی اومد خوب اومد دیگه...

ولی به نظر من زندگی که تکیه بر مواد ترشحی مغز داشته باشه بر پایه هوس شکل گرفته و شخصی که با این دید این بازی رو شروع کرده خیانت بزرگی به آینده، احساسات، ابرو و روحیه طرف مقابلش کرده. این مزرعه به امان خدا ول کردنی نیست.این مزرعه دیم نیست. برای آبادی نیاز به رسیدگی داره.نیاز داره که چاه بزنی و ازش اب بکشی بالا و زندگی رو آباد کنی باهاش.

بعضی دیدگاه ها در مورد زندگی زناشویی از یخ هم سردتره. بعضی دیدگاه ها سطح عمیق و خاص و استثنایی رابطه زن و شوهری رو تا سطح زندگی مشترک دو تا هم اتاقی پایین می آره. در بهترین حالت این دو تا هم اتاقی با هم دوستن.همین...

به نظر من این افراد قبل از شروع چنین رابطه ای باید بیشتر فکر کنند و دیگران رو درگیر رابطه ای نکنند که از نظر عرفی و احساسی خروج از اون برای طرف مقابل خیلی سخته و هر وری که بره، چه بره و چه بمونه براش یه جور رنج کشیدنه. یک زن یا یک مرد مطلقه یک انسان بسیار آسیب دیده است هر چند که در چهارچوب خط کشی شده بعضی ها اینطور نیست.

من فکر می کنم که سطح آگاهی آدم ها خیلی رشد کرده. با آدم ها می شه خیلی راحت تر راجع به چیزهایی صحبت کرد که قبلا خیلی سخت بود و به نظرم کسی که سطح آگاهی اش تو این دوره در حدی نباشه که ورای منطق و خط کشی های مشخص به چیزهای دیگری برای اندازه گیری اعتقاد داشته باشه از فقر و بی سوادی بزرگی داره رنج می بره و خبر نداره.این آدم مصداق جمله "آنکس که نداند و نداند که نداند"ه.

فقر آگاهی ممکنه بعضی از زندگی ها رو به بن بست بکشونه و این اشتباهی غیر قابل بخشودنیه.

این مزرعه احتیاج به رسیدگی داره. باغبان مزرعه رو "یک ایثار گری که آدم رو مستاصل می کنه" دیدن کمال بی انصافیه.انسان! این باغبان خارج از مزرعه تو، گل های زیباتر و خوشبوتری برای بوییدن داشته اما حرمت مزرعه نگه داشته، نه از سر استیصال و حتی عشق، بلکه از سر اینکه حرمت مزرعه رو حفظ کرده...برای اینکه انقدر آگاه هست که حرمت مزرعه رو می فهمه... برای اینکه می دونه توی این مزرعه خیلی چیزها بیشتر از اونی که فکر می کنه و می بینه هست. برای اینکه تو این مزرعه زندگی می کنه... برای اینکه این مزرعه حاصل بهترین چیزهاییه که داشته و پاش ریخته و هر چیزی که بهش آسیبی بزنه در واقع حاصل عمر خودش رو تباه کرده. تو هم حق تباه کردنش رو نداری حتی اگر انقدر بی سواد باشی که نتونی این الفبای ساده رو یاد بگیری...

 

+ نوشته شده در 93/07/19 12:47 توسط باران56 |

ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺑﺎ ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻣﺜﻞ ﻧﻮﺷﯿﺪﻥ ﭼﺎﯼ ﮐﯿﺴﻪایست، ﻫﻮﻝ ﻫﻮﻟﮑﯽ ﻭ ﺩﻡ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﻊ ﺗﮑﻠﯿف، ﺍﻣﺎ ﺧﺴﺘﮕﯽﺍﺕ ﺭﺍ ﺭﻓﻊ ﻧﻤﯽﮐﻨﻨد، ﺩﻝ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ، ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ..ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺑﺎ ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﺜﻞ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﭼﺎﯼ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺍﺳﺖ. ﭘﺮ ﺍﺯ ﺭﻧﮓ ﻭ ﺑﻮ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺳﺘﯽﻫﺎ ﺟﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺎﻃﺮﻩﻫﺎﯼ ﺩﻡِ ﺩﺳﺘﯽ ... ﺍﯾﻦ ﭼﺎﯼ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺭﺍ ﻣﯽﺭﯾﺰﯼ ﺩﺭ ﻓﻨﺠﺎﻥ، ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﯽ ﺑﺎ ﺷﮑﻼﺕ ﻓﻨﺪﻗﯽ ﻣﯽﺧﻮﺭﯼ ﻭ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝﺗﺮﯾﻦ ﺁﺩﻡ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻨﯽ ﻓﻘﻂ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﯽ ﭼﺮﺍ ﺑﺎﻗﯽ ﭼﺎﯼ ﮐﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺩﺭ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﯾﮑﯽ ﺩﻭ ﺳﺎﻋﺖ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺭﻧﮓ ﻗﯿﺮ،ﺳﯿﺎﻩ ، ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺑﺎ ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻡﻫﺎ ﻣﺜﻞ ﻧﻮﺷﯿﺪﻥ ﭼﺎﯼ ﺳﺮﮔﻞ ﻻﻫﯿﺠﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺮﻡ ﺩﻡ ﺑﮑﺸﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﮑﺸﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﻄﺮ ﻭ ﺭﻧﮕﺶ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻤﺎﻧﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺻﺒﺮ ﮐﻨﯽ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺎﺷﯽ ﻭ ﻣﻘﺪﻣﺎﺗﺶ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﻨﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﯾﺰﯼ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﮐﻮﭼﮏ ﮐﻤﺮ ﺑﺎﺭﯾﮏ ﺧﻮﺏ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﮐﻨﯽ ﻋﻄﺮ ﻣﻼﯾﻤﺶ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﯽ ﻭ ﺁﻫﺴﺘﻪ، ﺟﺮﻋﻪ ﺟﺮﻋﻪ ﺑﻨﻮﺷﯽﺍﺵ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯽ...

+ نوشته شده در 93/07/10 17:24 توسط باران56 |

تنهایی را مزه مزه کن دختر ... در این جنگ، متحدی نداری ... خودت هستی، با خودت، و خودت، و آخرش هم خودت ...

+ نوشته شده در 93/07/03 20:35 توسط باران56 |

X

Home
.Bahar 20.
Email

Profile

Archives

93/08/01 - 93/08/30

93/07/01 - 93/07/30

93/06/01 - 93/06/31
93/05/01 - 93/05/31
93/04/01 - 93/04/31
93/03/01 - 93/03/31
93/02/01 - 93/02/31
93/01/01 - 93/01/31
92/12/01 - 92/12/29
92/11/01 - 92/11/30
92/10/01 - 92/10/30
92/09/01 - 92/09/30
92/08/01 - 92/08/30
92/07/01 - 92/07/30
92/06/01 - 92/06/31
92/05/01 - 92/05/31
92/04/01 - 92/04/31
92/02/01 - 92/02/31
92/01/01 - 92/01/31
91/12/01 - 91/12/30
91/11/01 - 91/11/30
91/10/01 - 91/10/30
91/09/01 - 91/09/30
91/08/01 - 91/08/30
91/07/01 - 91/07/30
91/06/01 - 91/06/31
91/05/01 - 91/05/31
91/04/01 - 91/04/31
91/03/01 - 91/03/31
91/02/01 - 91/02/31
91/01/01 - 91/01/31
90/12/01 - 90/12/29
90/11/01 - 90/11/30
90/10/01 - 90/10/30
90/09/01 - 90/09/30
90/08/01 - 90/08/30
آرشيو



قالب های جدید وبلاگ
LinkDump

كد جديد جاوا
آرشیو پیوندهای روزانه





آمار سايت


تعداد بازديدها:





عینک دید در شب